|
مجموعه ای از جملات قصار
|
چنین است نژاد انسان، اغلب به نظر می رسد كه جای تاسف دارد كه نوح از كشتی جا نماند. – مارك توآین
واقعا یك تراژدی خواهد بود كه ثابت شود تاریخ نژاد انسان چیزی بیش از داستان یك میمون كه بروی چاه نفت با یك جعبه كبریت بازی می كند نباشد. – David Ormsby Gore
بشریت تنها بروی كاغذ به افتخار، زیبایی، حقیقت، دانش، فضیلت و عشق جاودانه دست یافته است. – جرج برنارد شاو
انسان! تنها حیوان روی زمین كه باید از او ترسید. – D.H.Lawrence
كلم: یك نوع سبزی كه به بزرگی و هوشمندی سر انسان است. – Ambrose Bierce
میمون ها در این مورد به انسان ها برتری دارند: وقتی میمون خود را در آینه می بیند، یك میمون می بیند. – Malcolm de Chazal
باغ وحش: یك مكان فوق العاده برای مطالعه رفتارهای نژاد انسان. – Evan Esar
برخی اوقات فكر می كنم كه خدا در خلق انسان توانایی های خودش را كمی بالا گرفته. – اسكار وایلد
انسان از هوش خود برای مراقبت از گونه خود خیلی كمتر استفاده می كند تا مراقبت از هر چیز دیگری كه دارد یا اداره می كند. – Abraham Meyerson
نژاد انسان به ظلم های شیرین و مزخرفات نفیس خود وفادار می ماند تا هنگامی كه مرگ او را در بر بگیرد. – Sydney Smith
هرچقدر بیشتر انسان را می شناسم، انتظارم از او كمتر می شود. من اكنون حاضرم در شرایط راحت تری نسبت به گذشته به یك نفر بگویم آدم خوب. – Samuel Johnson
ما فقط یك گونه پیشرفته از میمون ها بروی یك سیاره كوچكِ یك ستاره بسیار متوسط هستیم. – استفن هاوكینگ
سگ من معمولا از كارهایی كه انجام می دهم راضی است. چون او با ایده اینكه من چكار "باید" انجام می دادم آلوده نشده است. – Lonzo Idolswine
انسان همه كاری انجام می دهد تا كاری كند كه دوست داشته شود؛ همه كاری انجام می دهد تا به او حسودی كنند. – مارك توآین
این طبیعت انسان های فانی است كه فردی را كه افتاده لگد بزنند. – آشیل
خدا از جنرال موتورز كم دقت تر است. چون او زمین را پر از محصولاتی كرده كه در كارخانه رد شده اند. – Mignon McLaughlin
انسان تنها حیوانی است كه وجودش برایش یك مساله است كه باید آنرا حل كند. – اریك فروم
انسان تنها اشتباه طبیعت است. – W.S. Gilbert
قضاوت یك انسان عادی آنقدر ضعیف است كه هر بار كه از آن استفاده می كند باید ریسك كند. – E.W. Howe
طبیعت به سختی تلاش می كند كه ما موفق شویم. ولی طبیعت به ما وابسته نیست. ما تنها تجربه نیستیم. – ریچارد باكمینستر فولر
به نظر من انسان ها فرشتگان فروافتاده نیستند بلكه میمونهایی برخاسته اند. – Desmond Morris
38 از علمای دین برحذر باشید که دوست دارند در قبای بلند راه بروند و مردم در کوچه و بازار آنها را سلام گویند،۳۹و در کنیسهها بهترین جای را داشته باشند و در ضیافتها بر صدر مجلس بنشینند. ۴۰از سویی خانههای بیوهزنان را غارت میکنند و از دیگرسو، برای تظاهر، دعای خود را طول میدهند. مکافات اینان بسی سختتر خواهد بود.
باب 12 - انجیل مَرقُس
مادر مُرد، از بس که جان ندارد.
مادر (علي حاتمي)
وسواس الدوله (صادق بهرامي): خب، دفعهي قبل به كجا رسيديم؟
خاوري (پرويز صياد): عرض كردم معلم خطم و شما فرموديد بهبه!
خواستگار (علي حاتمي)
سعيد (علي دهكردي): خدايا... من شكايت دارم. من شاكيام. پس كو رحمانت؟ پس كو رحيمت؟ آخه چرا اينجا؟ چرا حالا؟ چرا اينطوري؟ من شكايتمو پيش كي ببرم؟ به كي بگم؟
از كرخه تا راين (ابراهيم حاتمي كيا)
مستر فرهان (علي نصيريان): يعني تو به من هم ديگه اعتماد نداري، ناخدا؟
خورشيد (داريوش ارجمند): تو تنها كلاهبرداري هستي كه به اون اعتماد دارم !
ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي)
سرهنگ (اكبر مكشين): يه وقتي بود قدم تو ميدون سربازخونه كه ميذاشتم، شيپور پادگان نعره ميكشيد. چي بود؟ چه خبر بود؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن. ايست خبردار. من داد مي زدم، آزاد!
آرامش در حضور ديگران (ناصر تقوايي)
خانم بزرگ (جميله شيخي): ما همه روياي هميم!
مسافران (بهرام بيضايي)
حاج كاظم (پرويز پرستويي): تو ميدوني گردان بره خط گروهان برگرده يعني چي؟ تو ميدوني گروهان بره خط دسته برگرده يعني چي؟ تو ميدوني دسته بره خط نفر برگرده يعني چي؟
آژانس شيشهاي (ابراهيم حاتمي کيا)
منشي (رضا سعيدي): جناب قاضي، اين بدبخت بچهاش كجا بود؟! وقت جنگ كه خودش هنوز بچه بود، وقتيام برگشت كه ديگه بازنشسته شده بود.
ديوانهاي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي)
مجيد (بهروز وثوقي): آخ كه چقدر دشمن داري خدا، دوستتاتم كه ماييم، يه مشت عاجز عليل ناقص عقل كه در حقشون دشمني كردي .
سوته دلان (علي حاتمي)
مش حسن (عزت الله انتظامي): من مش حسن نيستم. من گاو مش حسنم !
گاو (داريوش مهرجويي)
عباس آقا (عزت الله انتظامي): اكبر، بيا بپر برو دكون پيش عسگري، بهش بگو واسه سي چهل نفر، چرخ كرده و راسته جور كنه. خس مسشو، رگ و ريششو قشنگ بگيره صافش كنه. شيشك آجري باشه ها. سوسه موسه بهت نده!
اجاره نشينها (داريوش مهرجويي)
مجيد (بهروز وثوقي): خوش به سعادتتون كه ميرين روضه، جاتون وسط بهشته، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد. كيه ما رو ببره روضه؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه، روضه خودتي، گريه كن نداري، وگرنه خودت مصيبتي، دلت كربلاس!
سوته دلان (علي حاتمي)
علي (مير فرخ هاشميان): آقا ما باغبون هستيم... شاخه هاي درخت ها رو کوتاه مي کنيم... خاک باغچه رو درست مي کنيم... سمپاشي مي کنيم.
پدر (رضا ناجي): ماشاء الله شما... خيلي بلدي!
بچه هاي آسمان (مجيد مجيدي)
اميرو (مجيد نيرومند): مي خواستم بدونم که خودم چقدر مي تونم بدوم.
دونده (امير نادري)
سلحشور (رضا كيانيان): دورهات گذشته مربي!
آژانس شيشهاي (ابراهيم حاتمي كيا)
دکتر سپيد بخت (رضا کيانيان): من فکر مي کردم اين ماييم که بي اعتقاديم... ولي نسل شما واقعا دست همه ما رو از پشت بسته.
مژگان (بهناز جعفري): وقتي آينده اي نداري مثل اينه که خانه ات را روي آب بسازي... ما ياد گرفتيم که شناگرهاي خوبي باشيم.
خانه اي روي آب (بهمن فرمان آرا)
سليمان (فرهاد قائميان): چرا اومدي اينجا؟ اينجا كه جاي عاقلا نيست.
دومان (جمشيد هاشم پور): ميخوام ديوونه باشم.
سليمان: شيشه بايد بشكني!
قارچ سمي (رسول ملاقليپور)
لطيف (حسين عابديني): بابا چي كار ميكني؟ اون سنگينه! پشت كن، پشت كن، خم شو، يه كم عقب بيا... چند روز بار بكشي عادت مي كني، اونوقت از قاطر هم بهتر ميتوني بار ببري.
باران (مجيد مجيدي)
رضا (پرويز پرستويي): تو عزيز دلمي دل انگيز... اگر اسلام دست و بال ما را نبسته بود.
مارمولک (كمال تبريزي)
گيلانه ( فاطمه معتمد آريا ): خدايا همه جوون ها رو سالم نگه دار... از صدقه سر همه اسماعيل منم شفا بده. گيلانه (رخشان بني اعتماد، محسن عبدالوهاب)
دانيال (محمدرضا فروتن): تو متولد چه سالي هستي؟
مهتاب (ميترا حجار): مهر پنجاه و هفت.
دانيال: پس دو سال از من بزرگتري. شناسنامهي من اول جنگ سوخت... هفت سالم بود. تاريخ تولدمو از شروع جنگ نوشتن.
متولد ماه مهر (احمدرضا درويش)
راننده (پيام دهكردي): مرگ... مثل يه بوس كوچولو ميمونه.
يه بوس كوچولو (بهمن فرمانآرا)
نايري (احمد نجفي): صحبت يه پكيج بود تو لاين ايمپورت اكسپورت. يه باكس خونگي با پرافيت آوريج نود درصد گارانتي. ميتونست راحت هندلش كنه. اما خب، تو فيلد ما نبود.
گلرخ كمالي (مژده شمسايي): ببخشيد از ناصر معاصر حرف ميزنيد؟
نايري: اين پسر كيس خاصي بود تو بيزنس خودش. خيلي اكتيو و نان استاپ. تو رنج خودش. لوكش هم بد نبود. اما نميفهمم چرا آن و آف بود؟
سگ كشي (بهرام بيضايي)
اصغر (اصغر نقيزاده): كجا رفتي دلاور؟
سعيد (علي دهكردي): تو آكواريومم. چرا نميآييد تماشا؟
اصغر: كفر نگو، اين كاخ سلطنته، دلم ميخواست تو ركابت باشم... بگي بخون، ميخونم، بگي برقص، ميرقصم، بگي بمير... به خدا ميميرم.
از كرخه تا راين (ابراهيم حاتمي كيا)
سلطان (فريبرز عربنيا): خونهمون... اينجا بود... اينجا پنج تا اتاق... دو تا باغچه و يه حوض بود... بزرگ نبود... اما بود.
سلطان (مسعود كيميايي)
عمرو (سعيد نيكپور): مسلماني ما سه نسل است و از او هيچ.
زيد (عزت الله انتظامي): آري، اما من از اسلام او بوي تازگي ميشنوم و از مسلماني تو تنها بوي غرور جاهلي ميآيد.
عمرو: ما شصت ساله مسلمانيم.
زيد: اين چه تفاخري است كه به ايمان خويش ميكني؟ كه تو اگر مسلماني از پدر داري، او اين گنج به رنج خويش يافته است.
روز واقعه (شهرام اسدي)
داشت خوابم ميبرد... ديدم اگه اين خواب باشه... و توي اين خواب خوابم ببره... تازه وقتي از اون خواب دومي... بيدار بشم توي اين اولي ام... و تازه بايد از اين يکي... هم بيدار بشم.
گاو خوني (بهروز افخمي)
آزمودم عقـل دورانديش را... بعد از اين ديوانه سازم خويش را.. آي دکتر!
هامون (داريوش مهرجويي)
قيصر: اين نظام روزگاره... يعني اين روزگاره دايي. نزني ميزننت.
قيصر(مسعود كيميايي)
فكر و ذكرمان شد كسب آبرو، چه آبرويي، مملكترو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درستتره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد، قحطي است، دوا نيست، مرض بيداد ميكند، نفوس حقالنفس ميدهند، باران رحمت از دولتي سرقبله عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهلتر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده، چشمها خمار از تراخم است، چهرهها تكيده از ترياك.
حاجيواشنگتن (علي حاتمي)
امير کبير: مرگ حق است ولي به دست شما بسي مشكل، اما شوق از ميان شما رفتن مرگ را آسان ميكند.
سلطان صاحبقران (علي حاتمي)
چي ميگي پسر؟ استاديوم يه چيز ديگه ست. داد مي زني. هورا مي کشي. موج مي خوري عين دريا. همه اينا به کنار، فحش ميدي آقا فحش! فحش به عالم و آدم! هرچي که دلت مي خواد ميگي. هيچ کي هم باهات کاري نداره.
آفسايد (جعفر پناهي)
مي خواي واسه دوست دخترت نامه بنويسي؟... تلفن نداره مگه؟... دوست دختري که تلفن نداره يه شاهي نمي ارزه!... مخصوصا واسه کسي که تو زندانه...
شهر زيبا (اصغر فرهادي)
دبيري: ... و نظريه ي دکتر روانکاو، سماواتي.
حميد هامون: که چي؟
دبيري: ...که حميد کيس سايکوتيک حادِ، خله... که نه تنها از نظر جسماني، بلکه از نظر رواني هم مريضه
هامون: من مريضم؟! من؟... بريم دادگاه!
هامون (داريوش مهرجويي)
براي نوشتن، بيخودي دنبال موضوع خوب نگرديد. همه موضوعها خوبن. موضوع بد اصلا وجود نداره نويسنده بد زياده...
كاغذ بي خط (ناصر تقوايي)
تموم شد
ديگه طاقتم تموم شد
همه چيز بين ما تموم شد
ديگه گذشت اون روزايي که باهات خوش بودم
ديگه گذشت اون روزايي که بهت افتخار مي کردم
ديگه گذشت اون وقتايي که حاضر بودم بميرم برات
ديگه گذشت اون روزايي که عاشقت بودم
تموم شد
ديگه برام مهم نيستي
ديگه برام مهم نيست چه بلايي سرت مياد
ديگه حتي يک ذره هم نگرانت نمي شم
باور نمي کني؟
فکر مي کني نمي تونم؟
فکر کردي برمي گردم؟
نه عزيزم
تموم شد
مي خواي باور کني يا نه
تموم شد
ديگه ازت نا اميدم
همه اين مدت تحملت کردم
هر نازي که کردي کشيدم
هر ادايي در آوردي
هميشه پشتت بودم و ازت حمايت کردم
ولي ديگه تموم شد
نمي خواستم
هيچوقت فکرش رو نمي کردم يه روز همچين چيزي بگم
در بدترين شرايطي که تا حالا داشتيم هم به اين فکر نمي کردم که يه روزي اينجوري کنم!
و حتي اينکه بخوام بيام و عمومي اعلامش کنم!
تموم شد عزيزم
تمام عشق و عاشقي ما تموم شد
تمومِ تموم شد
من تسليمم
تسليمِ تسليم
تو هم نمي خواستي اينجوري بشه
مي دونم
تقصير تو نيست
مي دونم
حتي شايد بدونم تقصير کيه
اما اصلا مهم نيست
چون همه چي ديگه تموم شد
يه زماني تو رو مال خودم مي دونستم
دلم نمي خواست کسي نگاه چپ کنه بهت
ولي مي دوني چيه؟
الان وقتي يکي دستت مي اندازه منم مي خندم!
وقتي مي بينم بهت دري وري مي گن خوشحال ميشم!
وقتي ضايع ات مي کنن دلم خنک ميشه
واي...
نمي دونم از کي اينجوري شد
هميشه دوستت داشتم
چرا ديگه نمي تونم؟
آخه چراااا؟
از کي اسمت برام مفهومش عوض شد؟
از کي شنيدن اسمت آزارم داد؟
از کي شروع شد آرزوي ناکامي کردن برات؟
واي!
از کي؟
از کي با ديدن نشانه هات دلم گرفت؟
از کي دلم خواست برم از پيشت؟
از کي دلم خواست نباشم جايي که هستي؟
بينموم فاصله افتاد
آره
انداختن
اوناي ديگه اي که مثلا عاشقتن رو مي گم!
واقعا فکر مي کني اونا صلاحت رو مي خوان؟
يا تو هم تسليمشون شدي؟
شايد انتظار داري من به دادت برسم؟
آره؟
من زپرتي؟
مني که فوتم کني هزار تا چرخ مي خورم و مي رم تو ديوار؟
نه!
تموم شد
از من کاري بر نمياد
شايد يکي ديگه از راه برسه و خوشبختت کنه
ولي اون نفر من نيستم عزيزم
من نيستم
من ديگه تسليمم
من ديگه نااميدِ نااميدم
نمي دونم
ديگه هيچي نمي دونم...
آخه کسي که چيزي دلش رو مي زنه که نميشينه اينجوري باهاش درد دل کنه که!
من چمه؟
نکنه هنوز ته دلم هستي؟
نکنه هنوزم بهت علاقه دارم؟
نکنه هنوز مي خوامت؟
تيشه که چه عرض کنم
بولدوزر ورداشتن افتادن به ريشه ات
دارن درب و داغونت مي کنن
چرا نمي فهمي؟
يه مشت الدنگ عوضي
يه مشت نفهم بي شعور
يه مشت داغووون
...
عشق من
هنوز دوستت دارم
به خدا هنوز دوستت دارم
هنوزم از ته دلم مي خوامت
مي خوام موفق و سربلند باشي
فقط نمي خوام اين آدماي ... هم اين حس رو نسبت بهت داشته باشن
نمي خوام موفقيت هاي تو رو موفقيت خودشون بدونن
اونا ارزشش رو ندارن
اگه هم مي بيني فعلا ته دلم نمي خوام به جايي برسي فقط واسه همينه
نه
تسليم نيستم
چيزي هم بينمون تموم نشده
دوستت دارم تا آخرين نفس
تا آخرين قطره خون
و تا آخر دنيا
اوضاع بايد درست بشه
بايد درستش کرد
من مي تونم
ما مي تونيم
ما بچه هاي ايران
بچه هاي تو
دوباره مي سازيمت
قول مي دم.
یکی از بزرگترین بیماری ها این است که برای هیچ کس، کسی نباشی.
صلح از یک لبخند شروع می شود.
هر کجا که می روی عشق را پخش کن. اجازه نده کسی به پیشت بیاد بدون اینکه خوشحال تر ترکت کند.
از بین بردن فقر عشق بسیار سخت تر از از بین بردن فقر نان است.
بزرگترین از بین برنده صلح، سقط جنین است. چون اگر مادری بتواند فرزند خودش را بکشد، چه چیزی مانع من می شود که تو را نکشم یا تو مرا نکشی؟ هیچ چیز!
همیشه این خطر وجود دارد که ما کار را فقط به خاطر کار انجام دهیم. اینجاست که احترام و عشق و از خود گذشتگی به میان می آید – که ما این کار را برای خدا انجام دهیم، برای مسیح، و این دلیلی است که سعی می کنیم هرچه زیباتر انجامش دهیم.
حتما دلیلی وجود دارد که برخی از مردم می توانند خوب زندگی کنند. حتما برای بدست آوردنش سخت کار کرده اند. من فقط زمانی احساس ناراحتی می کنم که اصراف را می بینم. وقتی می بینم که آدم ها چیزهایی را دور می ریزند که ما می توانستیم از آنها استفاده کنیم.
ما باید خدا را بیابیم، و او در سر و صدا و بی قراری یافت نمی شود. خداوند دوست سکوت است. ببین چگونه طبیعت – درختان، گل ها، چمن – در سکوت رشد می کنند؛ ستاره ها را ببینید، ماه و خورشید، که چگونه در سکوت حرکت می کنند... ما برای لمس جان آدم ها به سکوت احتیاج داریم.
ما خودمان هم فکر می کنیم که کاری که انجام می دهیم، تنها قطره ای در اقیانوس است. اما اقیانوس کمتر می شود اگر این قطره گم شود.
ما هرگز نمی توانیم این که یک لبخند ساده چه کارهایی می تواند انجام دهد را درک کنیم.
پ.ن1: همونطور که در عنوان نوشتم، همه این جملات از مادر ترزا بود.
پ.ن2: وقت داشتید لینک پ.ن 1 رو بخونید.
پ.ن3: شهریور 1389 برای همیشه جاش در قسمت نوشته های پیشین وبلاگ خالی خواهد ماند!
پ.ن4: شاید از این به بعد از این جا خالیا بیشتر داشته باشم!
پ.ن5: همیشه هم این احتمال هست که کلا جا خالی بشه!