یا رحیم
روز شنبه، مصادف با اربعین حسینی همایش طفلان مسلم جمعیت امام علی (ع)، در محل آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت تهران برگزار شد.
طفلان مسلم، طرحی است که زمان نسبتا زیادی به خودش اختصاص داد. مقدمات برنامه و اجرای آن چیزی در حدود 2 ماه عموم بچه ها را درگیر خود کرده بود. و این مدت برای کسانی که از آغاز طرح حضور داشتند، بسیار بیشتر از این ها بود.
همایشی که شاید ابتدا قرار بود سال اول عملیاتی خود را در روز تاسوعا، با آزاد سازی 6 کودک منتخب، به پایان برساند و امیدوار به آینده باشد تا گسترده تر و پرقدرت تر، همچون کوچه گردان، اوج بگیرد و به جایی برسد که تبدیل به آئینی دینی و ملی گردد، با اتفاقی که در آن روز افتاد، به درازا کشید.
مصطفی...
مصطفی، نامی بود که در این چند وقت خیلی شنیدیم. از شنیدن خبرهای خوش در موردش خوشحال می شدیم و خبرهای ناراحت کننده، همگی ما را دچار افسردگی می کرد.
من این وسط اما خیلی وقت ها بود که با شنیدن اینکه جمعیت به خاطر پرداخت دیه سنگین مصطفی، زیر قرض رفته، ناراحت می شدم.
توجیهات احمقانه ای در مورد اینکه بلاخره قتل مرتکب شده و باید به سزای کارش برسد می آوردم...
خیلی وقت ها می پرسیدم که آیا اصلا کار ما درست است یا نه؟
ولی شکر خدا، این من و امثال من نیستیم که برای کارهای جمعیت تصمیم می گیریم.
روز همایش اربعین، وقتی مصطفی را که کاملا مشخص بود نسبت به 40 روز پیش روحیه ی بسیار خوبی پیدا کرده در کنار مادرش دیدم، وقتی حرارت و شور کودکی (که دفعه قبل جایش را به تظاهری مردانه داده بود) را در چشمانش دیدم، وقتی امید را در وجودش حس کردم، آنجا بود که فهمیدم چقدر اشتباه می کردم.
آنجا بود که فهمیدم تعریف کردن جرم برای یک کودک، آن هم برای کودکی که به خاطر نابسامانی محیط زندگی اش، به خاطر یک اتفاق، به خاطر کم کاری من و امثال من، مرتکب عملی شده، چقدر کار احمقانه ای است.
اما آیا حالا که شکر خدا تقریبا همه کارهای مصطفی بخوبی پیش رفته (امیدوارم تا آخر هم بخوبی پیش برود) کار ما تمام شده؟
آیا طفلان مسلم تمام شد؟
آیا تا سال آینده دیگر طفل مسلمی نیست؟
بچه ها که روز همایش یک به یک صحبت می کردند، پیش خودم گفتم، اگر در این جمع هم کسی پیدا شود که مشکلی همچون مصطفی داشته باشد، تکلیف ما چیست؟
کمی که گذشت جمله دیگری در نظرم آمد، که اگر در کانون فرد دیگری باشد که مشکلی همچون مصطفی داشته باشد، یا اگر در سالیان آینده این اتفاق بیفتد، یا اگر در جایی از ایرانمان که دور از دسترسی مستقیم ماست، کودکی باشد که به خاطر مشکلی مشابه، بخواهند جانش را از او بگیرند و یا مجبورش کنند که بهترین سال های عمرش را در اسارت بگذراند، آنوقت تکلیف ما چیست؟
حمزه...
حمزه که در روز همایش اربعین، صحبت از احتمال درخواست قصاصش کرد، عده ای در همدردی آه بلندی کشیدند. شاید هم این عده با من هم نظر بودند و لحظه شماری می کردند تا بچه ها صحبت کنند و از جرم های کوچک خود بگویند و گذراندن حبس و ... و بعد هم همایش به خوبی و خوشی تمام شود و طرح طفلان هم بسته شود تا سال بعد.
ولی شاید صحبت حمزه، همه امیدشان را نقش بر آب کرد و از اینکه احتمالا مجبور می شوند بار سنگین دیگری را بر دوش بکشند برای شانس خود، آه کشیدند.
آه...
براستی وظیفه و تکلیف ما چیست؟
دست روی دست گذاشتن و تماشای کودکانی که بخاطر یک تصادف، بخاطر یک جبر و یا بخاطر یک اشتباه کودکانه (که البته اقتضای سنشان است) مجبورند چنین تاوانی پس دهند؟
علی (ع) می فرماید: "کسی که به تو امید بسته را هرگز نا امید نکن."
اما براستی چه کاری از ما بر می آید؟
بیشتر از اینکه به دنبال پرونده های بچه ها برویم؟ بیشتر از اینکه خانواده هایشان را ببینیم؟ بیشتر از اینکه با شاکیانشان صحبت کنیم؟ بیشتر از اینکه برای جور کردن دیه یا جزایشان، مجبور به رو انداختن به هر کس و نا کسی باشیم؟ بیشتر از اینکه پس از جور کردن دیه، مجبور باشیم ناز به ظاهر عادلان جامعه مان را بکشیم که یک حکم خشک و خالی از خودشان صادر بنمایند؟!
(تو رو خدا دیگه اینجا کسی صحبت از شغل شریف ماهیگیری و این حرفا نکنه!! خوب؟)
خدایا! خودت می دانی که از ما کاری بر نمی آید. خودت می دانی که ما چقدر ضعیفیم. می دانی که چقدر متزلزلیم.
یاریمان کن. فقط خودت. فقط فقط خودت.
دوست دارم فقط یک کار کنم.
یه بروشور یک خطی بدم دست خودت.
یک خط. نه بیشتر.
"یاریمان کن. فقط خودت. فقط فقط خودت."