تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

خداوند زمان را خلق کرد و انسان شتاب را.

ضرب المثل ایرلندی

 

طبیعت شتاب نمی کند، ولی همه چیز انجام شده است.

لائو تسه

 

ما به کسی که آنطور که اعتقاد دارد زندگی نمی کند، اعتقادی نداریم.

Thomas Fuller

 

کسی که نمی داند چگونه ایمان بیاورد، نباید بداند.

Antonio Porchia

 

معمولا تئوری هایی را که به آنها اعتقاد داریم حقیقت می نامیم و حقایقی را که اعتقادی به آنها نداریم را تئوری می نامیم.

Felix Cohen

 

وقتی به چیزی اعتقاد نداشته باشم، دوست نخواهم داشت که اگر تو هم به چیزی اعتقاد نداشتی ببینمت.

Antonio Porchia

 

یک چیز برای اینکه دیده شود، باید باور شود.

Ralph Hodgson

 

باور داشتن از شک کردن آسان تر است.

E.D. Martin

 

انسان تمایل دارد که کلیه نظراتش را قاعده کلی بداند.

Herbert Agar

 

هیچ کسی کامل نیست. به خاطر همین است که مداد ها پاک کن دارند.

 

از استعدادهایی که داری استفاده کن. جنگل خیلی آرام می شد اگر تنها پرندگانی می خواندند که قشنگ می خوانند.

Henry van Dyke

 

وقتی هدف گیری ات برای کمال باشد، متوجه می شود که هدفی متحرک است.

George Fisher

 

از کمال نترس. هرگز به آن نخواهی رسید.

سالوادور دالی

 

اول می گویند که هیچ کسی کامل نیست. بعد می گویند که تمرین کردن باعث می شود به کمال برسی. کاش بلاخره تصمیمشان را بگیرند!!

Wilt Chamberlain

 

حتی تیزترین سوزن ها هم هر دو سویشان تیز نیست.

ضرب المثلی چینی

 

یک انسان کوچک هم ممکن است دقیقا مثل یک مرد بزرگ خسته شود!

Arthur Miller

 

تاریخ به ما آموخته که مردم و ملت ها رفتار عاقلانه ای نشان می دهند، وقتی که تمام راه های دیگر ممکن را امتحان کرده باشند!

Abba Eban

 

کسانی که راضی هستند، بی حرکت می نشینند و کاری نمی کنند. کسانی که راضی نمی شوند آن یگانه نیکوکاران جهان ما هستند.

Walter Savage Landor

 

هرگز متوجه اینکه انسان ها چقدر قابل دسترسی هستند نخواهی شد، مگر اینکه سعی کنی به آنها نزدیک شوی. اما در مورد هر فردی باید از راه صحیح وارد شوی.

Henry Ward Beecher

 

چه کسی داناست؟ فردی که از همه بیاموزد. چه کسی قدرتمند است؟ کسی که بر احساساتش غلبه کند. چه کسی ثروتمند است؟ کسی که قانع است. چه کسی این گونه است؟ هیچ کس!

Benjamin Franklin

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 23  توسط مهدی  | 

با تمام فقر هرگز محبت را گدایی نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن.

 

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن.

 

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری... خیانت می تواند به دروغ دوست داشتن باشد... خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد.

شکسپیر

 

اگر با دلت چیزی یا کسی را دوست داری زیاد جدی اش نگیر، چون ارزشی ندارد. کار دل دوست داشتن است، مثل کار چشم که دیدن است. اما اگر روزی با عقلت کسی را دوست داشتی، بدان که چیزی که تجربه می کنی عشق واقعی است.

افلاطون

 

اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند. اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند. اگر زیبا نیستی، برخورد درست با زشتی هم وجود دارد. اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند. اگر تحصیلات عالی نداری، با کمی سواد هم می توان زندگی کرد. اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست. اما اگر عزت نفس نداری، منتظر مرگت باش، چرا که هیچ نداری.

گوته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 13  توسط مهدی  | 

 

شادی را علت باش نه شریک و غم را شریک باش نه دلیل.

زرتشت

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 22  توسط مهدی  | 

راجر اسمیت: هر کدوم از ما انتخاب هایی داریم. بعضی آدما دوست دارند که بدون چتر توی بارون بایستند. این همون چیزیه که بهش می گن آزاد زندگی کردن!

The Big O (1999)

 

ژانگتسو: ایچیگو! ... من از بارون بدم میاد. اینجا هم که بارون می باره! وقتی حالت گرفته است، هوا ابریه. وقتی ناراحتی، بارون می باره!

Bleach (2004)

 

نورتون دریک: رعد و برق، طوفان... ولی هرگز بارونی در کار نیست.

War of the World (1988)

 

سر آگوست د وینتر: کسی که چتر بدست دارد، در واقع برای آمدن باران دعا می کند.

The Avengers (1998)

 

کاپیتان اسپین: یکی می گفت: "یه روز یه بارون حسابی میاد و همه این آشغالا رو از خیابونا پاک می کنه"... ولی تو بیابون که بارون نمیاد!

Dirty (2005)

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 12  توسط مهدی  | 

سلام

برای امروز گفتم از یک روش دیگه جمله پیدا کنم. به همین دلیل کلمه Quote رو در جستجوگر تصاویر سرچ کردم و یک سری جمله بصورت عکس پیدا کردم و خیلی رندوم و معمولی و بدون هیچ ملاحظه ای اونها رو براتون می ذارم که امیدوارم براتون جالب باشه.

 

 

 

رویاها هستند که ناخودآگاه را تشکیل داده اند، چون هر موقعیتی که به واقعیت می پیوندد، ابتدا یک رویا بوده است.

Edgar Cayce

 

هنرمندان، قفل و حد و مرزی برای تخیل و ابتکارشان ندارند. این خبر خوبی برای همه ماست!

 

همینطور که به میز مذاکرات صلح نزدیک می شویم، بهتر است که خالی از بداندیشی و نفرت شویم، تا جایی که دیگر هیچ برنده یا مغلوبی در بین ما نباشد. بلکه تنها همکارانی برابر باشیم که برای رسیدن به صلح تلاش می کنیم.

Harry S. Truman

 

خاک، سرمایه ملی است. اگر خاک از بین برود، ملت از بین خواهد رفت.

Jim Bryden

 

دوست حقیقی، بهترین نعمت هاست.

 

مصرف کننده آنطور که می گوید عمل نمی کند، آنطور که می اندیشد نمی گوید و آنطور که احساس می کند نمی اندیشد.

 

بدون اشتیاق، هیچ چیز بزرگی بدست نمی آید.

Ralph Waldo Emerson

 

طراحان: 1- خدا هستند. 2- نوکر هستند. 3- بدکاره هستند. 4-هر سه مورد

 

شاید شما از دیدن این همه عکس از کار کودکان خسته شده باشید. همه ما همینطور شده ایم. ولی تصمیم ما بر این است که شما و همه کشور را آنچنان از این مقوله خسته و بیزار کنیم  که وقتی زمان عمل فرارسید، این عکس ها تبدیل به تاریخ شده باشند.

Lewis Hine

 

عالی بودن، عادت است نه عمل. شرایط لازم آن هم تمرین و  پشتکار است.

 

خیلی باید کنار رودخانه منتظر بمانی تا یک مرغابی پخته شده، داخل دهانت بپرد!!

Guy Kawasaki

 

زمین، سیاره ی بسیار کوچکی است و ما آنقدر کوتاه از آن دیدن می کنیم که هیچ چیز به اندازه تلاش برای صلح اهمیت ندارد.

Colman McCarthy

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 12  توسط مهدی  | 

سلام،

خیلی وقت پیش، یعنی واقعا خیلی وقت پیش!!! توی این مکان و مطلب!! راجع به قوانین مورفی نوشتم و چند تائیش و هم براتون گذاشتم. دیشب یکی از دوستان آفی گذاشته بود و 3-4 تا از قوانین مورفی رو فرستاده بود. منم یاد گذشته افتادم و یه سرچی کردم.

واسه این مطلب، چند تا از قوانین مورفی رو در مورد مادر براتون می ذارم که امیدوارم که خوشتون بیاد.

البته اینم بگم که ما چاکر تمام مادران هم هستیم.

 

 

مادر فقط در دو صورت نصیحتت می کند: وقتی که بخواهی و وقتی که نخواهی.

 

هر وقت که نتوانستی مشکلی را حل کنی، از مادرت بپرس. احتمالا او هم راهش را بلد نیست ولی وانمود می کند که بلد است.

 

اگر یادت نمی آید که آیا به مادرت زنگ زده ای یا نه، نزده ای!

 

آن نصیحتی را که از مادرت نشنیده می گیری، همیشه بهترین نصیحتی می شود که تا حالا به تو کرده!

 

اگر هم فراموش کنی، مادرت همه اشتباهاتت را به تو یادآوری خواهد کرد تا یک وقت دوباره تکرارشان نکنی.

 

اگر فکر می کنی که سری از اسرار مادرت را می دانی، همیشه به یاد داشته باش که چه کسی بوده که پوشکت را عوض می کرده!!!

 

هرچه سخت تر تلاش کنی تا چیزی را از مادرت پنهان کنی، او بیشتر شبیه وبکم!! می شود!

 

هر چه پیرتر شوی، در کنار مادرت بیشتر احساس بچگی می کنی.

 

راه حل مادر همیشه بهترین راه است. اگر قبول نداری، از خودش بپرس!

 

هر چیزی ایده خوبی است. مگر اینکه مادرت بفهمد و به تو بگوید که چرا خوب نیست.

 

اگر وقت نداری که آئین نامه رانندگی را بخوانی، مادرت رو با ماشین به جایی برسان.

 

هر چقدر هم که اشتباه کنی، مادرت هرگز آنرا بر علیه ات استفاده نخواهد کرد. چند باری به تو یادآوری می کند، ولی هرگز بر علیه ات از آنها استفاده نمی کند.

 

هر چه مادرت بیشتر اصرار کند که با خودت چتر ببری، احتمال ریزش باران بیشتر می شود!!

 

هرگز فراموش نکن که وقتی نوزاد بودی چه کسی گهواره ات را تکان می داد. این هم یک چیز دیگر که هرگز نمی توانی تلافی کنی.

 

هر چه بیشتر از آخرین باری که خانه ات را تمیز کرده ای بگذرد، احتمال آمدن مادرت به خانه ات بیشتر می شود!!

 

هر چقدر هم که مادرت کوچکتر از تو باشد، همیشه از تو بزرگتر است.

 

هر چه از چیزی که متعلق به مادرت است بیشتر بدت بیاید، احتمال اینکه آنرا به تو ببخشد بیشتر می شود.

 

اگر کاری را خودت انجام دهی، مادرت می توانسته بهتر از تو آنرا انجام دهد. اگر مادرت کاری را انجام دهد، خودت بایست انجامش می دادی!!

 

هیچوقت به خوبی بچه های دیگران نیستی. هرگز به بدی چیزی که مادرت تصور می کند هم نیستی!

 

تنها چیزی که از نصایح مادرانه دقیق تر است، حافظه ی اوست در مورد اوقاتی که آن نصایح را نپذیرفته ای!

 

هر چه جوکی خنده دار تر باشد، احتمال اینکه مادر آنرا بی ادبی بداند بیشتر است.

 

هرگز به مادرت نگو که فعلا کاری برای انجام دادن نداری. او همیشه کاری برایت دست و پا خواهد کرد.

 

اگر کارهای مادر بدون اشکال پیش برود، او خیال خواهد کرد که دارد کارهایش را اشتباه انجام می دهد.

 

یک داستان همیشه دو جنبه دارد. جنبه ای که واقعا اتفاق افتاده و جنبه ای که مادر آنرا آنگونه به یاد دارد.

 

مادران همیشه می دانند. ما نمی دانیم چطور. فقط می دانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 11  توسط مهدی  | 

شجاعت زندگی کردن داشته باش. همه می توانند بمیرند!

Robert Cody

 

شجاعت را نمی توان محتاتانه سنجید.

Anne Dillard

 

شجاعت یعنی ترس از ترسو خطاب شدن!

Horace Smith

 

شجاعت نوع عجیب و غریبی از ترس است.

Charles Kennedy

 

به کسانی که در واقع از فرار کردن می ترسند هم شجاع گفته می شود.

Thomas Fuller

 

خوش بینی، اساس و پایه شجاعت است.

Nicholas Murray Butler

 

شجاعت دانستن این است که از چه چیزی نترسیم.

افلاطون

 

برخی اوقات، بزرگترین اقدام شجاعانه، انجام یک کار کوچک است.

Lauren Raffo

 

اگر خدا دوست داشت که ما شجاع باشیم، چرا به ما پا داد؟!

Marvin Kitman

 

ترسو: کسی که در شرایط مخاطره آمیز با پاهایش فکر می کند!

Ambrose Bierce

 

شجاعت یعنی تنها کسی باشی که بدانی ترسیده ای.

Franklin P. Jones

 

ترسو: انسانی که در او غریزه حفظ حیات بطور نرمال فعالیت می کند.

Sultana Zoraya

 

شجاعت مقاومت در برابر ترس است، کنترل کردن ترس است، نه نبود آن.

مارک توآین

 

خیلی عجیب است که شجاعت فیزیکی انقدر در دنیا زیاد است ولی شجاعت اخلاقی انقدر کمیاب.

مارک توآین

 

شجاعت چیزی است که باعث می شود که بپا خیزی و صحبت کنی. همچنین چیزی است که باعث می شود بنشینی و گوش دهی.

وینستون چرچیل

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 21  توسط مهدی  | 

سلام

 

دوازده، سیزده ساعت دیگه قراره وارد سال 1387 بشیم. اول از همه تبریک. دوم هم آرزو می کنم که سال جدید سال خوبی برای همه شما و خانواده ها و دوستانتون باشه و پر از خوشی، سلامتی، سعادت و برکت. سوم هم بگم که جدی گفتم همه این حرفا رو (بیخیال پست قبلی!)

 

اینم چند تا جمله به مناسبت سال جدید (که بازم بیخیال پست قبلی!)

 

 

روز اول سال، روز تولد همه است.

Charles Lamb

 

روز اول سال: زمان مورد قبول برای یک سری تصمیمات خوب سالیانه. یک هفته بعد می توانی مثل همیشه بیخیالشان شوی!

مارک توآین

 

تصمیمات خوب روز اول سال مثل چک های بی محل اند.

اسکار وایلد

 

تصمیم اول سال من: احمق ها را بهتر تحمل می کنم مشروط به اینکه این قضیه باعث نشود که آنها تشویق به این شوند که بیشتر وقت مرا بگیرند.

James Agate

 

همیشه با بدی هایت بجنگ، با همسایه هایت مهربان باش و بگذار هر سالی که می آید فرد بهتری شده باشی.

Benjamin Franklin

 

سال جدید، هدف قبلی.

Joe King

 

خوشبختی خیلی نعمت بزرگی است که ما شاید خیلی راحت این روزها برای هرکسی آرزویش را می کنیم. پس بیائید که فقط برای همدیگر آرزوی سالی بدون تلخی کنیم و بس!

Judith Crist

 

کسی که تصمیمات ابتدای سال خود را بشکند، آدم ضعیفی است اما کسی که از این تصمیم ها بگیرد، احمق است!

F.M. Knowles

 

جملات سال نو (مطلب اسفند 84 وبلاگ)

 

 

راستی امروز مراسم دعا داشتیم. با بچه های جمعیت، بهترین دوستانم. خیلی ها بودند. تقریبا همه به استثنای چند نفر. خیلی لذت بردم. خود مراسم یک طرف، حضور بچه ها یک طرف. (منظورم از حضور، از این حضورای ملت همیشه در صحنه! روی صفحه تلویزیون نیستا!)

 

خونه ای که مهمونش بودیم، تو شهرری بود. بچه های خانواده مجبورند شب عید رو دور از پدرشون که به خاطر عدم توانایی در پرداخت دیه یک تصادف توی زندانه سر کنن. امیدوارم که این مراسم دعایی که داشتیم علاوه بر تمام نعمات و برکاتی که برای ما داشت، برای اون خانواده هم برکت داشته باشه و شاهد پایان مشکلات اونها باشیم.

 

اما امروز در مجموع روز بسیار خوبی بود که با کسانی گذرانده شد که تاثیرگذارترین افراد روی زندگی من بوده اند. همه شان. و جا داره که همین جا اعلام کنم که:

 

"بچه ها، دیوونه ها!!!، همه تون رو دوست دارم!"

 

و آرزو می کنم که سال جدید علاوه بر همه همدلی ها، از این نوع گردهمایی ها بیشتر داشته باشیم.

 

دوستان تا سال بعد خدانگهدار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 21  توسط مهدی  | 

می توانی تمام روز را در دریایی از دانش شنا کنی و وقتی بیرون می آیی کاملا خشک باشی. بیشتر مردم این کار را می کنند.

Norman Juster

 

عشق، آئین من است. می توانم برایش جان خود را هم بدهم.

John Keats

 

انسان تنها موجودی است که حاضر نیست چیزی که هست، باشد.

آلبرت کامو

 

من از جامعه انسان ها بدم می آید. چون خودم را یکی از بهترین آنها می دانم و ضمنا می دانم که چقدر بد هستم.

Joseph Baretti

 

منتظر نباش تا رفتار دوستانه مردم را ببینی. به آنها نشان بده که چطور آنگونه رفتار نمایند.

 

انسان – موجودی در جستجوی معنا.

افلاطون

 

انسان همین است!... بعضی وقتها حسرت می خورم که چرا نوح از کشتی جا نماند.

مارک توآین

 

از خودت بپرس: "آیا این قضیه یک سال بعد هم مهم خواهد بود؟"

Richard Carlson

 

احساساتت را کنترل کن وگرنه تحت کنترل آن قرار خواهی گرفت.

از نصایح سامورائی ها

 

اشک های تازه را فدای غمهای قدیمی نکن.

Alexander Euripides

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 23  توسط مهدی  | 

سلام،

قسمت دوم برورق رفته های واقعا بر ورق رفته (فکر کنم بهتره به عنوان یک سرفصل جدید ازش استفاده کنم) رو ببینید:

 

 

انسان از آهن سخت تر، از سنگ قوی تر و از گل سرخ شکننده تر است.

ضرب المثل ترکی

 

می دانی بزرگترین مخترع چه کسی بوده؟ ...تصادف!

مارک توآین

 

پشت سر هر مرد موفقی یک زن هست. پشت سر آن زن، همسر آن مرد موفق!!

Groucho Marx

 

مهمترین مانع پیشرفت انسان، انسان است.

Don Marquis

 

انسان تنها موجودی است که تله درست می کند، طعمه گذاری می کند و سپس خودش در تله می افتد.

John Steinbeck

 

آدم سیب را خورد و هنوز دندان های ما درد می کنند.

ضرب المثلی مجارستانی

 

انسان – موجودی که در پایان یک هفته ی پر کار و وقتی که خداوند خسته بود، خلق شد!

مارک توآین

 

به خودت اطمینان داشته باش. تو خیلی بیشتر از چیزی که فکر می کنی می دانی.

Benjamin Spock

 

ایده آل های کنونی ما، همچون خدایان گذشته احتیاج به قربانیان انسانی دارند.

جرج برنارد شاو

 

هرکس به دیگری حسادت کند، به برتری او اقرار کرده است.

Samuel Johnson

 

 

خوب...

برسیم به موضوعی که قولش رو داده بودم.

(هشدار! امثال از اینجا به بعد مطلب رو می تونید در مجلات زرد هم مطالعه کنید، پس چنانچه علاقه ای به این موارد ندارید می توانید از اینجا به بعد مطلب را مطالعه نفرمائید. عواقب هرگونه عدم توجه به هشدار داده شده بر گردن خودتان می باشد.)

(هشدار 2! اگر چنانچه از اینجا به بعد مطلب را می خوانید به خاطر مطالب زردش! همچون: عشق و عاشقی، قتل و کشتار، فیلم خصوصی!!!، ایدز و ازدواج موقت و همچنین معافیت سربازی، کورخونده اید!!! البته ببخشیدا، چون از این چیزا نداره.)

(هشدار 3! من نه آدم ناامیدیم!! نه دپرس!!! نه هیچ چی دیگه!!! حداقل خودم اینجوری فکر می کنم. این چیزایی هم که می گم اگه تو این مدت باهام برخورد داشتین می دونید که زیاد بروز بیرونی نداشته چون در واقع درونی اش هم مدت زمان طولانی نداشته یا در واقع آزار دهنده نبوده.)

 

می گفتم...

...انسان موجودیه که زیاد تغییر می کنه. تغییر در ظاهر، در رفتارها، در احساسات و در خیلی چیزای دیگه. (البته منظورم از انسان، آدم نیستا! انسان خالیه!)

پس منم بنا بر یک قیاس، همینجوری هستم. یعنی زیاد تغییر می کنم.

 

وقتی به گذشته نگاه می کنم و می بینم که چقدر تفاوتها زیاد شده، هم خوشحال میشم و هم نگران. خوشحال به این دلیل که شاید به هیچ وجه از شرایط موجودم ناراضی نباشم و از اینکه می بینم که همون تغییرات باعث شدند که به اینجا برسم و نگران از اینکه می فهمم که این شرایطی هم که الان دارم دائمی نیست و هر لحظه ممکنه تغییر کنه.

 

اما علاوه بر این دو احساسی که گفتم، یه چیز دیگه هم بود.

چیزی که توی مطلب قبلی بهش اشاره ای کردم.

دلتنگی.

 

دلتنگی که داشتم و شاید الان بعد از گذشت یک مدت یه مقدار کمتر شده باشه، به یک چیز یا مورد خاص برنمی گشت. تقریبا همه چیز رو در بر می گرفت.

تمام خاطراتی که به یاد می آوردم به نوعی دلتنگی برانگیز!! بودند.

 

برای بعضی شون که واقعا ناراحت می شدم و اینکه چرا الان دیگه نمی تونم بهشون دسترسی داشته باشم.

از خاطرات بچگی گرفته تا اتفاقاتی که شاید زیاد هم ازشون نگذشته باشه.

 

از دوران خوبی که با پسرخاله ام توی مشهد داشتیم. از زندگی ای که با هم کردیم. از اینکه با هم بزرگ شدیم. از اینکه دوقلوهای افسانه ای بودیم! از اینکه من اومدم تهران و این رابطه بهم خورد.

 

از دوران قبول نشدن در کنکور ریاضی و شرکت در کلاس کنکور هنر! از آشنا شدن با مباحثی که واقعا از دونستن و فهمیدنشون احساس شعف می کردم. از دوستان خوبی که برای اولین بار بعد از 10 سال دوری در تهران پیدا کردم. از اینکه کنکور رو که دادم دیگه هیچ کدوم رو ندیدم در صورتی که می تونستم.

 

از دوران اینترنت بازی!! از دنیای مجازی! از چت و چت روم!! از دوستان چتی!!! از asl و 18 m teh!!!! از زمانی که چت و چت روم و دوستان اینترنتی رو با هم گذاشتم کنار و راه برگشتی هم نذاشتم.

 

از زمانی که تونستم در رشته ای که می خواستم قبول بشم. از ابتدای دوره لیسانس. از زمانی که واقعا عاشق طراحی صنعتی بودم. از دانشگاه آزاد هنر و معماری!!!!!!!!! از دوستان بی نظیری که اونجا برخلاف کلیت خیلی خاصش!! بهم داد. از اینکه 2 سال نشده علاقه ام به طراحی صنعتی تبدیل به تنفر شد و 2 سال آخر رو با زجر و به خاطر گرفتن مدرک گذروندم.

 

از زمانی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم! از زمانی که توی پرشین بلاگ می نوشتم. از زمانی که واسه خودم می نوشتم چون خواننده ای نداشتم. از زمانی که راجع به گلادیاتور می نوشتم و شِرِک!! راجع به ریچارد مارکس و سیناد اوکانر! راجع به المپیک و نانوتکنولوژی!!! از زمانی که نوشتن توی وبلاگ رو با نوشتن یک متن جدی در مورد اینکه اینکار به درد من نمی خوره و ازش خوشم نمیاد! ترک کردم.

 

از زمانی که عاشق فیلم و سینما شدم. از زمانی که حتی یک نامزدی اسکار فلان بازیگر رو به همراه سال ساخت فیلم و نام کارگردان و سایر عوامل!!! فراموش نمی کردم. از زمانی که با خوندن فیلمنامه پالپ فیکشن، عاشق فیلمنامه نویسی شدم!! از زمانی که شروع کردم با اینترنت Dial-up پالپ فیکشن دانلود کردن!!!!! از زمانی که شروع کردم به نوشتن فیلمنامه های ناتمام! و بعد بیخیال همه اش شدم.

 

از زمانی که ....

...

 

بگذریم...

همه این موارد سخت منو به فکر فرو برده بودند. از اینکه می دیدم برای رسیدن به بعضی از اون حالت ها و اتفاق ها و تجربیات و آدم ها، هرچی پل سر راه بوده خراب کرده ام...

 

البته این اتفاقات گذشته ولی مطمئنا تاثیرشون از بین نرفته.

نمی دونم که بعدا چی میشه. علاقه یا بهتر بگم، عجله ای هم برای دونستنش ندارم. فقط می دونم که یه خورده بفهمی نفهمی آدم بی وفائیم.

این قضیه ایه که این چند وقت خیلی منو مشغول کرد.

 

این چند وقت و این احساسات تازه، با یک اتفاق، به نقطه عطف خودش رسید. با یک فیلم.

فیلمی که این چند وقت توی جمع های دوستانه خیلی ازش حرف زدم و بیش از اندازه.

نکته ای که شاید باعث تعجب یا بعضی وقت ها عصبانیت بچه ها شد!!

 

برای من توی این فیلم (با اینکه کلیت موضوعی اش ربطی با اتفاقاتی که من رو به فکر برده بود نداشت) چند تا نکته بود:

تاثیر این اتفاقات بروی هم. رابطه های عمیق بین افراد یا اتفاقات حتی پس از گذشت مدتهای زیاد. و از همه مهمتر، امکان برگشت.

 

در واقع این فیلم مثل یک آرامبخش عمل کرد. بارها نشستم و از اول تا آخرش رو نگاه کردم. بارها و بارها. طوری که این مساله بین بچه ها به یک جوک تبدیل شد! و طوری که بسیاری از دیالوگهای فیلم رو حفظ کردم!!

البته استفاده مخدری!!!! ازش نمی کردما!!! یا وقتم رو باهاش هدر نمی دادما!!! فقط زمانی رو که قرار بود یه فیلم دیگه ببینم ترجیح می دادم به دیدن این فیلم بگذرونم.

 

بعد از این فیلم، شروع کردم به مرور اتفاقاتی که به بعضی شون اشاره کردم.