تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

 

فراخوان طرح کوچه گردان عاشق

جمعیت امام علی (ع)

به نام تو ای منادی عشق، مناسکی را پایه گذاشتیم تا آدمیان قدرنشین قدر شب های قدرشان را بدانند و به یاری مظلومان چونان زمزم از خاک ناممکن بجوشند و سینه جهل را بشکافند.
جمعیت هوشمند امداد دانشجویی- مردمی امام علی (ع) مانند 8 سال گذشته قصد دارد مایحتاج خانواده های محروم را جمع آری نموده و به در خانه های این عزیزان ببرد. لذا از عموم مردم عزیز و  خیرین محترم دعوت می شود تا این جمعیت را در اجرای این آیین اثربخش مذهبی- اجتماعی یاری نموده و در آن شرکت یابند:


1)  این مراسم تحت عنوان آئین "کوچه گردان عاشق" در شب های قدر ماه مبارک رمضان برگزار می شود.

 

(2 کمک های موردنیاز شامل کمک های نقدی، کمک های غیرنقدی (از قبیل برنج، روغن، گوشت، مرغ، خرما، چای، حبوبات، پنیر، قند، شکر، ماکارونی، عسل، مواد شوینده و بهداشتی و ...)، شرکت در قسمت توزیع مایحتاج در شب اجرای برنامه و تهیه وسیله نقلیه جهت رساندن کیسه ها، کمک در بسته بندی اجناس و ... می باشد.

 

3)  از مدتی قبل دانشجویان در تیم های ویژه کلیه آدرس های محرومین را شناسایی کرده اند، بدین لحاظ خانواده ها دارای پرونده می باشند.

 

4)  از عزیزانی که تصمیم به حضور در این طرح دارند، دعوت می شود با دفتر مرکزی جمعیت در دانشگاه صنعتی شریف یا با رابطین طرح تماس حاصل فرمایند

 

میعادگاه کوچه گردان عاشق:
یک شنبه 31 شهریور ماه، مطابق با شب 21 ماه مبارک رمضان
ساعت 20  -   21:30  -  فرهنگسرای بهمن- سالن شهید آوینی

 

توضیح برنامه:

سخنرانی و پخش فیلم جمعیت، تقسیم بندی آدرس ها و ماشین ها، توزیع مایحتاج و مراسم احیا

 

ارتباط با ما:
آدرس دفتر مرکزی:

تهران- دانشگاه صنعتی شریف- ساختمان شهید رضایی- اتاق شماره 13
تلفن دفتر مرکزی: 66165825
تلفن رابط طرح09123774326 :

 

ستاد طرح و جمع آوری کمک های نقدی:

خانه ایرانی- تهران- خیابان مولوی- نرسیده به تقاطع حافظ- کوچه شهید قاسمی- بن بست با عاطفه پور- پلاک 82- تلفن: 55154165  -  23051110 - 22264319  داخلی 110

 

ستاد طرح و جمع آوری کمک های غیر نقدی:

تهران- خ شریعتی- میدان کتابی- نرسیده به خ جلفا- خ شهید مجتبایی- ک دایانا- پ 16- زنگ اول

تلفن: 22868066

 

شماره حساب های بانکی جهت دریافت مبالغ اهدایی خیرین:
حساب جام شماره 94/ 577468-  بانک ملت - شعبه هجرت
بنام جمعیت امداد دانشجویی- مردمی امام علی (ع)

حساب ارزی

شماره 1429849- بانک ملت - شعبه هجرت - کد:7525

 

آدرس های اینترنتی:
www.kuchegardan. com
www.the1stbigbrothe r.com

کوچه گردان عاشق

شب است و کوچه های شبگردی خالی از قدمهای سوخته ی پر مهر اوست

کیسه را بر دوش میگیریم، به خلوت کوچه می رویم

در شب های قدر به دل شب میزنیم، به امید طلوع شدن و اشک از چهره ی یتیمی گرفتن... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 15  توسط مهدی  | 

لینک

چهارشنبه

۲۶ تیرماه ۱۳۸۷

همزمان با میلاد حضرت علی (ع)

فرهنگسرای شفق (دانشجو)

ساعت ۱۳ الی ۱۶

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 19  توسط مهدی  | 

 

وقتي خداوند تو را به سمت لبه پرتگاه مي برد، به او اعتماد داشته باش و رها شو. فقط يکي از اين دو حالت بوقوع خواهد پيوست:

يا وقتي در حال سقوطي تو را خواهد گرفت و يا به تو ياد خواهد داد چگونه پرواز کني.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 19  توسط مهدی  | 

 

خداوند شبان‌ من‌ است‌؛ محتاج‌ به‌ هيچ‌چيز نخواهم‌ بود.  در مرتعهاي‌ سبز مرا مي‌خواباند، بسوي‌ آبهاي‌ آرام‌ هدايتم‌ مي‌كند و جان‌ مرا تازه‌ مي‌سازد. او بخاطر نام‌ پرشكوه‌ خود مرا به‌ راه‌ راست‌ رهبري‌ مي‌كند. حتي‌ اگر از دره‌ تاريك‌ مرگ‌ نيز عبور كنم‌، نخواهم‌ ترسيد، زيرا تو، اي‌ شبان‌ من‌، با من‌ هستی! عصا و چوبدستي‌ تو به‌ من‌ قوت‌ قلب‌ مي‌بخشد.

در برابر چشمان‌ دشمنانم‌ سفره‌اي‌ براي‌ من‌ مي‌گستراني‌، از من‌ همچون‌ مهماني‌ عزيز پذيرايي‌ مي‌كني‌ و جامم‌ را لبريز مي‌سازي‌. اطمينان‌ دارم‌ كه‌ در طول‌ عمر خود، نيكويي‌ و رحمت‌ تو، اي‌ خداوند، همراه‌ من‌ خواهد بود و من‌ تا ابد در خانه‌ تو ساكن‌ خواهم‌ شد.

 

 

مزامیر داود - مزمور ۵

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 خرداد1387ساعت 16  توسط مهدی  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 11  توسط مهدی  | 

الان داشتم فیلم I Am Legend رو می دیدیم. یک جمله خیلی جالب داشت، حیفم اومد ننویسمش.

 

می گفت:

 

باب مارلی (Bob Marley)، یک کنسرت برای صلح داشته، یک شب یکی بهش سوءقصد می کنه. دو روز بعد مارلی میره و کنسرتشو می ده.

 

 Bob Marley

 

یکی ازش می پرسه: چرا؟!

 

میگه: "مردمی که دارند این دنیا را خراب تر می کنند، حتی یک روز هم بیکار نمی نشینند. من چطور می توانم اینکار را بکنم؟! ... تاریکی را به روشنایی تبدیل کنید."

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 2  توسط مهدی  | 

جلسه ی معارفه و ثبت نام در طرح " تدریس عشق "

 

۲ / ۲ / ۸۷    دوشنبه – ساعت ۱۵ الی ۱۷

 

دانشکده جدید داروسازی دانشگاه تهران – سالن رازی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 11  توسط مهدی  | 

 

خبرها همیشه خوش نیستند

شاید هم باشند ولی از درک و ادراک ما بدور باشند

هر چه هست، گاهی لازم میشود که از فرد دیگری کمک خواست

شاید برای کمک به تغییر درک و تصور

شاید برای لحظه آرام گرفتن

شاید فقط برای کنار هم بودن

شاید...

 

چقدر خوب می شود که آن نفر را درست انتخاب کنیم

چقدر خوب می شود که آن نفر دلسوزترین برای ما باشد

چقدر خوب می شود که آن نفر نزدیک ترین به ما باشد

و چقدر خوب است که آن نفر ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 21  توسط مهدی  | 

نوشتنم نمی آید!


الان در سایت دانشکده نشسته ام و می خوام یک مطلب جدید بنویسم. هی می نویسم و هی پاک می کنم. هیچ حرفی برای گفتن ندارم. هیچ امیدی شاید.


مطلبی راجع به سال نو؟

چه بنویسم؟ چه بگویم؟ تبریکی ساده و خشک و خالی؟ روز عید آنرا خواهم نوشت! بنویسم و آرزو کنم برای این و آن؟ چه فایده؟


مطلبی راجع به برنامه های شب عید جمعیت؟

دیگر چقدر؟ برای چی؟ برای کی؟ بنویسم که قرار است به بیمارستان های این شهر بیمار برویم؟ خنده دار است! از پخش عید بنویسم و از اینکه قرار است برای خانواده های محروم سفره عید ببریم؟ چگونه می خواهیم این کار را بکنیم؟ از مراسم های دعای بی حال و هوا بنویسم؟ چه مراسمی؟ چه دعایی؟


مطلب جدید بر ورق رفته ها؟

آخر سال و گشتن راجع به یک سری جمله مربوط یا نامربوط دیگر؟ جمله سوسول؟!!! بس است دیگر.



نمی دانم. واقعا قفل کرده ام.

همه چیز سخت شده. چیزهایی که همین چند وقت پیش راحت در دسترس بودند، الان تقریبا از آرزوهای محال شده اند. امیدها، سرزندگی ها، شادی ها، رفاقت ها و...

 


"
یادش بخیر!" امسال خیلی زیاد این جمله را به زبان آورده ام. بیشترش هم مربوط میشد به یک ترکیب زیبا: "خانه قدیمی"

واقعا یادش بخیر. چه سحری بود که آنجا همه چیز و همه کس حال و هوای دیگری داشت؟ چه قدرتی بود که همه را به آنجا جذب می کرد؟ چه برکتی بود که آثارش به همه می رسید؟

از دست رفتن خانه قدیمی اولین اتفاق ناخوشایند سال بود برای من.



چقدر سخت بود. ترس همیشگی ام نفسم را بریده بود در شروع گرمای نفس گیر تابستان.

بیماری پدرم. مشکلی که بی سابقه بود و البته منشا آن فشار کاری. مساله ای که با آنکه البته به لطف خدا به خیر گذشت ولی درسی که به من داد، هنوز در ورطه آزمایش سنجیده نشده.

پدرم فردی بوده که با اینکه هیچ وقت دخالت مستقیمی در کارها و علایق من نداشته، با این حال هیچ وقت مانعی هم برای آنها نبوده. پدرم که وقتی مادربزرگم میگفت دلیل فعالیت های تو در جمعیتی اینچنین، پدرت است و خاطرات جوانی پدرم را نقل می کرد، من با دهانی باز می ماندم که من کجا و او کجا؟

خیلی مطالب و مسائل بین من و پدرم هست که در سالی که گذشت بازهم ناگفته ماند.

 

 

بلاخره تمام شد. یک دوره مسخره چند ماهه.

نتایج کنکور ارشد که آمد، نمی شد چیزی گفت. حتی حدسی هم نمی شد زد. مصاحبه! تخصصی، پزشکی، گزینش!!!

گذشتن از مرحله گزینش! یکی از مسخره ترین و واقعا با همین لفظ: لوس ترین مراحل زندگی من بود! پاسخ به یک سری سوال مهمل که این یعنی چی و اون رو چطور باید انجام داد و حرفهای فلانی رو شنیده ای یا نه و باید بری نماز جمعه و روابط بین زن و مرد و مشتی مزخرف دیگه.

نفهمیدم چه شد. من که به بیشتر سوالات پاسخ اشتباه و بعضا بی اساس دادم، قبول شدم!!

آنهم شش ماه پس از انتشار نتایج کنکور!

 

 

جملات زیادی راجع به این موضوع نوشته ام. شاید یکی از دلایلش نیاز بسیار زیاد خودم به این مساله است.

"دوست." کوچه گردان امسال، آغاز ورود یک سری دوست جدید بود. دوستانی که برای من اهمیت زیادی دارند. کسانی که حاضرم به خاطرشان خیلی کارها بکنم. با اینکه منابع ورود دوست در زندگی انسان ها خیلی زیاد است ولی دوستانی که من واقعا می توانم واژه دوست را به آنها اطلاق کنم، کسانی هستند که در جمعیت شناخته ام. (با عرض پوزش از سایر عزیزان!) دلیل این حالت هم کاملا برایم مشخص است و قابل دفاع.

اما! امسال یک سری مشکلات بود. بین همین دوستان. مشکل که نه، سلیقه مختلف!

 

 

اینها بخشی بود منتخب، از سالی که گذشت برای من. اتفاقات زیادند و خوبی و بدی خیلی شان قابل درک برای من نیست و اینکه حکمت این وقایع چه بوده را فقط و فقط گذشت زمان مشخص خواهد کرد.

وقتی سال گذشته رو بررسی می کنم، می بینم که با وجود کلی اتفاق ریز و درشت خوب و بد، برآیند کلی سال برای شخص من خوب بوده...

 

 

اما...

سال 86، سالی بود که شش، هفت میلیارد انسان دیگر هم در آن بسر بردند و کلی اتفاق هم برای آنها افتاد.

احتیاج به نوشتن هست؟

 

بیماری و درد

فقر و جهل

فحشا و سوءاستفاده

اعتیاد و ویرانی

جنگ و جنگ و جنگ

قتل و قتل و قتل

مرگ و مرگ و مرگ

 

نابودی موجودات

کم شدن خوشی ها و غلبه تیرگی ها

 

غرورها و کله شقی ها

زیاده خواهی ها و نفهمی ها

 

له شدن ها و له کردن ها

نفهمی ها و نفهمی ها و نفهمی ها

 

 

با وجود کلی اتفاق ریز و درشت خوب و بد، برآیند کلی سال برای شخص من خوب بوده، اما من، به عنوان یک انسان، به عنوان جزئی از یک کل واحد، سال بدی و چه بسا بدترین سال زندگی ام را گذراندم.

 

و حالا که این سال به پایان خود نزدیک می شود، خسته تر از همیشه، تحلیل رفته از همه سیاهی ها، تیرخورده و مجروح، این کل واحد به حرکت بی تعادل خودش ادامه می دهد.

 

خستگی

 

 

نگوئید سیاه نمایی است که اوضاع سیاه است و احتیاج به نشان دادنش نیست و نگوئید ناامیدی که امید تنها دارائی مان است.

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 15  توسط مهدی  | 

بوی عید می آید، بوی طراوت، بوی تازگی، روزی نو، روزی دیگر

نوروز است. بوی عید می آید، اما برای بعضی این واژه بوی غم می دهد، بوی غمهای کهنه و دردهایی کهنه برای کودکان محروم این آب و خاک...

 

و عشق پیمانی است که نان شادمانی را بین تو و دیگران تقسیم می کند. پیمانی فراموش شده که بارها و بارها باید تمرین و تکرار کنیم شاید در خاطرمان دوباره زنده شود...

 

به آغاز سال جدید نزدیک می شویم... می خواهیم طراوت و شادمانی کودکانه را در قالب هدایایی برای کودکان چشم انتظار بیمارستانها، مراکز بهزیستی و خانواده های محروم تقدیمشان کنیم، به امید روزی که همه کودکان عید را بدون اشک و غربت و در شادی کودکانه خود آغاز کنند.

 

 

 

فراخوان جشنواره اهداء اسباب بازی

 به کودکان دردمند شهرمان

 

 

پیک احساس برای کودکان دردمند

جمعیت دانشجویی – مردمی و مستقل امام علی (ع)

و

فرهنگسرای کودک برگزار می نمایند

 

شما می توانید با مراجعه به یکی از پایگاههای زیر هدایای خود را اهدا نموده و در همان محل پیام تبریک خود را بر روی کارتهای مخصوص بنویسید و ما را پیک امین احساسات زیبایتان برای کودکان دردمند در برخی بیمارستان ها، مراکز بهزیستی و خانواده های محروم بدانید:

 

برنامه پخش هدایا در این مراکزبا همراهی حاجی فیروز و دانشجویان جمعیت امام علی(ع) خواهد بود.

 

 

                         

 

                         

 

 

 

زمان:19 الی 23 اسفند ماه  ساعت 9 الی 17

 

مکان:

فرهنگسرای کودک: خیابان شریعتی،روبروی دولت ، کوچه امامزاده

فرهنگسرای ملل: میدان پیروز،خیابان قیطریه، پارک قیطریه

فرهنگسرای ابن سینا: شهرک قدس،فاز 1، خیابان ایران زمین شمالی

فرهنگسرای بانو: خیابان ولیعصر ، ضلع شمالی پارک ساعی

فرهنگسرای مدرسه: خیابان شریعتی ،نرسیده به پل سید خندان ،بوستان اندیشه

فرهنگسرای دختران: میدان صادقیه، بلوار فردوس

فرهنگسرای تهران: انتهای بزرگراه رسالت(غرب)، سه راه دهکده،جنب دبیرستان سپیده کاشانی، بوستان باغ نو

خانه فرهنگ حورا: سید خندان،خیابان جلفا،کاویان غربی،بوستان بهشت مادران

کتابخانه علامه امینی: خیابان آفریقا،نرسیده به دستگردی ، بوستان صبا

فرهنگسرای سالمند: خیابان 17 شهریور،خیابان خشکبارچی،بوستان خیام

 

 

 

از کلیه علاقه مندان به برگزاری این جشنواره برای همکاری در موارد زیر دعوت به عمل می آید:

1)     حضور درفرهنگسراها به منظور فروش و جمع آوری اسباب بازی و هدایا  در غرفه ها

2)     تبلیغات و پخش پوستر طرح

 

 

لطفا نام فرهنگسرا و زمانی را که می توانید در غرفه حضور داشته باشید هر چه سریعتر از طریق Email  ، SMS و یا به صورت نظر در وبلاگ جشنواره اعلام فرمایید

 

 

تلفن:09329287974

Email :jamiatc-owner@yahoogroups.com

وبلاگ: http://asbab-bazi-festival.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 11  توسط مهدی  | 

پروردگارا!

پیکار ما برای آن است که پرچم آئین تو را برافراشته گردانیم و بلاد بندگان تو را آباد سازیم و به ستمدیدگان از بندگان تو امنیت بخشیم و احکام و سنن و فرایض تو را در جامعه پیاده کنیم...

امام حسین (ع)

 

برای طفلان مسلم دیروز می گرییم، آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟

در طرح طفلان مسلم که با هدف شناسایی و رفع معضلات کودکان سرزمینمان به اجرا در آمده است، در این سال، تصمیم بر آن است که با یاری پیروان امروز امام حسین (ع) جمعی از کودکان محبوس را آزاد کنیم و با پیگیری وضع معیشت، اشتغال و تحصیل آنان و با آموزش های مداوم فرهنگی، این عزیزان را به زندگی مفید و سازنده ی اجتماعی بازگردانیم.

بدین وسیله از شما و همراهان دعوت می شود تا با حضور در مراسم پایانی طرح (روز اربعین)، ما را در برپایی این آئین یاری فرمائید.

 

آدرس: شهرزیبا - انتهای بلوار آیت ا... کاشانی - خیابان کانون - آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت استان تهران

زمان: ساعت ۱۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 15  توسط مهدی  | 

 

میگه چه طوری انتظار داری که تولدت یادم بمونه وقتی اصلا به نظر نمیاد که بزرگتر شده باشی!!

البته جدیدا از این انتظارا نمیره! طرف خودش خبر میده که فلانی تولدمه ها!!!

 

بله! امروز، نخستین روز اسفندماه سالروز تولد ۲ مرد بزرگه.

رابرت آلتمن (Robert Altman) و سیدنی پویتیه (Sisney Poitier)!

 

البته دیشب من مطلع شدم که تولد دو تا از بچه های خودمونم هست. یکیشون sms فرستاد که متنش رو در عنوان مطلب مشاهده می کنید و اون یکی زنگ زد که بابا پا شین واسه من تولد بگیرین دیگه!!

خدا رو شکر. دیگه نه تقویمی لازمه و نه Reminderی!!

 

امروز روز تولد حرمت خان و همچنین علیر* می باشد!

همینجا و از همین تریبون این اتفاق نادر رو تبریک عرض می کنم و آرزوی سلامتی و طول عمر توام با شادمانی و سعادت براشون دارم.

مبارک باشه.


* علیر جان! بیا یه لطفی کن یه تغییری توی اسمت بده!! حالا که اینجا همه دوستان یا  آسمون و فصول سال شدن و یا درختن!! و یا پرنده مرنده و حشره و جک و جونور و کک و مک!!! بیا من و تو حداقل خصوصیات بیولوژیکی مون رو حفظ کنیم. یه زمانی برای حفظ اسلام لازم بود که اسمت علیر باشه ولی الان بیا و در خودت و اسمت یه تجدید نظری بکن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 10  توسط مهدی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 12  توسط مهدی  | 

 

خدایا کمک کن صفاتی چون شیعه علی بودن، لحظه ای خاطر مرا از اینکه بنده تو هستم به فراموشی مبتلا نسازند که علی خود بنده ای بود از بندگان تو.

 

خدایا کمک کن که من نیز همانند او بنده تو باشم.

 

و ای پروردگار! همانا تو خود برای بنده ات کافی هستی.

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 15  توسط مهدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 21  توسط مهدی  | 

چند وقتي هست که سعي مي کنم هرچي فيلم راجع به داستانهاي پيامبران و اتفاقات مذهبي گير ميارم ببينم. يک علتش تنبلي و عدم علاقه به مطالعه اي متن کتاب راجع به اين مسائله. ولي دليل اصلي ترش حالت خاصيه که اين جور فيلمها دارند. حسي که از طرف هر کدوم از عوامل دست اندرکار ساخت فيلم به انسان منتقل ميشه و شکوه ملموس تر ناشي از وقايع.

 

 

هفته گذشته چند تا DVD از يکي از فروشندگان محترم دوره گرد گرفتم. بين اون همه DVD که اون بنده خدا داشت، يکي بود که راجع به مسيح (ع) بود. خيلي راحت و بدون هيچ بحثي برش داشتم. (معمولا بايد خيلي DVDها رو بالا و پائين کنم تا يکي دوتا شو انتخاب کنم.)

 

وقتي موقعيتش دست داد که بشينم و فيلم رو تماشا کنم بود که براي اولين بار به جلد DVD توجه کردم و تازه ديدم اصلا اسم فيلم چي هست (موقع خريدنش همين که مصائب و يا وسوسه ها نبود برام کافي بود که برش دارم.)

 

انجيل به روايت متي. اولين نکته اي که بعد از خواندن نام فيلم به ذهنم رسيد، کارگردان اين فيلم بود.

پير پائولو پازوليني.

 

چند ثانيه اي حالم بد گرفته شد. پازوليني رو مي شناسم. در يک کلام، براي من غيرقابل تحمل، يا غير قابل درک، يا اصلا غير دوست داشتني.

اين احساس رو با ديدن يکي از کارهاي قبلي اش بدست آورده بودم.

1000 تومن پول بي زبون که مي تونستم باهاش از بين اون همه فيلم يه فيلم بهتر انتخاب کنم رو دادم واسه اين؟!

 

کاري نميشه کرد. به هر حال اين فيلم الان اينجاست و من بايد تصميم خودم رو بگيرم.

ديدن يا نديدن، مساله اين است...!

 

عادت خوب يا بدي که من دارم، اينه که غالبا اولين کاري که قبل از ديدن يک فيلم انجام مي دم، يه تحقيق جزئي راجع به اونه. يا در بهترين شرايط خوندن يک نقد برش، مگر اينکه عوامل دست اندرکارش رو بشناسم و بهشون اعتماد داشته باشم!

 

2 سال پيش که يکي از فيلم هاي پازوليني رو ديدم، يا بهتر بگم اصلا نديدم، (چون واقعا غيرقابل تحمل بود) يک جستجويي راجع به پازوليني کردم.

مهمترين نکاتي که توجه ام رو جلب کرد، اين بود که در چند کار ديگرش هم تکيه اصلي روي صحنه ها و رفتارهاي ساديستيک بوده و اصلا بدبخت به يکي از همين روش هايي که توي فيلم هاش بوده، در سال 1975 به قتل رسيده.

 

اکتفا به اين دانسته، برام کافي بود که بيخيال ديدن ساير فيلمهاي پازوليني بشم ولي يه چيزي قلقلکم مي داد که بدونم راجع به مسيح چجوري فيلم ساخته.

 

انجيل به روايت متي:

فيلمي آزاد از قيود و رسوم معمول، راجع به زندگي مسيح (ع)، تنها براساس متن انجيل متي.

اين فيلم حماسي پازوليني، داستان زندگي مسيح را به شکل نيمه مستند، و با استفاده از هنرپيشگان غيرحرفه اي (از جمله مادر کارگردان) روايت مي کند.

از نظر بسياري، بهترين اقتباس سينمايي از زندگي مسيح (ع).

براي خيلي ها، تعجب آور است که اين فيلم صادقانه و تاثيرگذار، توسط فردي که علاوه براينکه يک منکر خداست، يک همجنس باز و مارکسيست هم هست ساخته شده است.

اين فيلم، جايزه ويژه هيات داوران جشنواره فيلم ونيز را کسب نمود و در سال 1966 نامزد 3 جايزه اسکار شد.

 

Cinemania 97

 

 

آخييششش! واقعا آسايش مرا همي فرا گرفتي!

 

خوبه. ميشه ديدش. اوکيه!

 

 

فيلم خيلي طولانيه. حدود 130 دقيقه.

 

اگه داستان فيلم نبود و همراهيش با موسيقي هاي موتزارت و باخ، 1000 بار کاملا از ديدنش صرف نظر کرده بودم ولي بلاخره بعد از 4 جلسه!!! تونستم ديدن فيلم رو تموم کنم!

اصلا جذب کننده نبود. من که سراسر فيلم بيشتر از اينکه به مسيح فکر کنم، به پازوليني فکر مي کردم. ولي چند جا بود که قابل تامل بود.

 

برخي جمله ها هستند که هر کجا، هرجور و توسط هرکس که گفته بشن، حس عميقي رو منتقل مي کنند. چند جاي انجيل متي، از اين گفته ها به چشم مي خوره. و اين چند جا، توي فيلم انجيل به روايت متي هم تاثيرگذاري خودشون رو حفظ کرده اند.

 

 

براي امروز قسمتي از سخنان عيسي رو در شهر اورشليم براتون مي نويسم. سخنان زيبايي که هنوز هم مصاديقش در خيلي از جوامع، از جمله جامعه زيبا و گل و بلبل ما ديده ميشه.

 

علاوه بر اون، متن کامل موعظه سرکوه رو هم در مطلب مربوط به خودش گذاشتم که مي تونيد درآدرس زير ببينيد:

 

موعظه سر کوه

 

(برخي از مطالب ممکنه با باورهاي عمومي در تضاد باشه ولي سعي من اين بود که عينا مطلب رو از انجيل بياورم.)

 

 

 

 

تظاهر به دينداري


عيسي خطاب به مردم و شاگردانش فرمود:

علماي مذهبي و فريسيان بر كرسي موسي نشسته اند و احكام او را تفسير مي كنند. پس آنچه به شما تعليم مي دهند، بجا آوريد، اما هيچگاه از اعمالشان سرمشق نگيريد، زيرا هرگز به تعاليمي كه مي دهند، خودشان عمل نمي كنند. ايشان احكام ديني را همچون بارهاي سنگيني بر دوش شما مي گذارند، اما خودشان حاضر نيستند آنها را بجا آورند.

هر كاري مي كنند، براي تظاهر است. دعاها و آيه هاي كتاب آسماني را مي نويسند و به بازويشان مي بندند، و دامن رداهايشان را عمداً بلندتر مي دوزند تا جلب توجه كنند و مردم آنان را ديندار بدانند. چقدر دوست مي دارند كه در ميهماني ها ايشان را در صدر مجلس بنشانند، و در عبادتگاه ها هميشه در رديف جلو قرار گيرند. چه لذتي مي برند كه مردم در كوچه و خيابان، ايشان را تعظيم كنند و به آنان «آقا» و «استاد» گويند. اما شما چنين القابي را از مردم نپذيريد، چون شما يك استاد داريد و همه شما با هم برابر و برادريد. همچنين، هيچكس را بر روي زمين «پدر» نگوييد، چون شما يك «پدر آسماني » داريد كه خداست. و نگذاريد كسي شما را پيشوا بخواند، چون يك پيشوا داريد كه مسيح است.

هر چه بيشتر به ديگران خدمت كنيد، بزرگتر خواهيـد بود، زيـرا بزرگـي در خدمت كـردن است. كسي كه خود را بزرگ مي پندارد، پست و كوچك خواهد شد و كسي كه فروتن مي باشد، بزرگ و سربلند خواهد گشت.

واي بحال شما، اي علماي ديني و فريسيان! چقدر رياكاريد! نه مي گذاريد ديگران به ملكوت خداوند وارد شوند و نه خود وارد مي شويد. نماز خود را عمداً طولاني مي كنيد تا مردم شما را ديندار بدانند، ولي دور از چشم ديگران، اموال بيوه زنان بيچاره را مي خوريد. اي دوروها! واي به حال شما! همه جا را زير پا مي گذاريد تا كسي را پيدا كنيد كه مريد شما شود؛ و وقتي موفق شديد، او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم مي سازيد.

واي به حال شما اي عصاكش هاي كور! زيرا مي گوييد: اشكالي ندارد كسي به خانه خدا قسم بخورد چون مي تواند قسمش را بشكند؛ ولي كسي كه به ظرفهاي طلايي كه در خانه خدا هست، قسم بخورد بايد آن را حتماً وفا كند. اي نادانان! اي نابينايان! كدام مهم تر است، طلا يا خانه خدا كه طلا را تقديس مي كند؟

مي گوييد قسم به قربانگاه را مي شود شكست، ولي قسم به هديه روي قربانگاه را بايد حتماً وفا كرد. اي احمقهاي كور! كدام مهم تر است هديه اي كه روي قربانگاه است يا خود قربانگاه كه هديه را تقديس مي كند؟ وقتي به قربانگاه قسم مي خوريد، در واقع به خود قربانگاه و هر چه كه برآن است قسم مي خوريد؛ و وقتي به خانه خدا قسم مي خوريد، به خود خانه و به خدايي كه در آن خانه هست قسم مي خوريد؛ و وقتي به آسمان قسم مي خوريد، در واقع به تخت خدا و خود خدا كه برتخت نشسته است قسم مي خوريد.

واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار! شما حتي ده يك محصول نعناع و شِويد و زيره باغچه تان را زكات مي دهيد، اما از طرف ديگر مهمترين احكام خدا را كه نيكويي، گذشت و صداقت است فراموش كرده ايد. شما بايد ده يك را بدهيد، ولي احكام مهم تر خدا را نيز فراموش نكنيد. اي عصاكش هاي كور، كه پشه را از صافي مي گذرانيد ولي شتر را مي بلعيد!

واي بحال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار! چون شما بيرون ظرف را آنقدر تميز مي كنيد تا بدرخشد، ولي داخل ظرف از كثافت ظلم و طمع پر است. اي فريسي هاي كور، اول داخل ظرف را تميز كنيد تا بيرون ظرف هم پاك شود.

واي بحال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار! شما مانند قبرهاي سفيد شده اي هستيد كه ظاهري زيبا دارند اما داخل آن پر است از<